پشت این چشم‌ها، دردی خاموش ایستاده است

این گزارش، روایت چند میمون در قفس نیست؛ روایت سرنوشتی است که از لحظه‌ی جدا شدن از زیستگاه آغاز می‌شود. سرنوشتی که نه با انتخاب آن‌ها، بلکه با تصمیم انسان نوشته می‌شود.

به همین دلیل، در ثبت این مجموعه، دوربین بیش از هر چیز به چشم‌ها نزدیک شده است؛ زیرا چشم‌ها آخرین جایی هستند که حقیقت هنوز در آن زنده مانده است. میان میله‌های سرد آهن، هنوز می‌توان وحشت لحظه‌ی اسارت، اضطراب سفرهای قاچاق، دلتنگی برای خانه و انتظار بی‌پایان آزادی را دید. گاهی یک نگاه، حقیقتی را روایت می‌کند که هزاران کلمه از گفتنش ناتوان‌اند.

قاچاق حیات‌وحش، تنها جابه‌جایی غیرقانونی چند حیوان نیست؛ زنجیره‌ای از مرگ و رنج است. برای آنکه یک میمون به بازار برسد،اکثرا در غیرانسانی ترین حالت ممکن مادرش را میکشند تا او را بدزدند.

بسیاری در مسیر تلف می‌شوند؛ از استرس، گرسنگی، تشنگی یا شرایط غیرانسانی حمل‌ونقل. آن‌هایی که زنده می‌مانند، به دست کسانی می‌رسند که از روی هیجان، کنجکاوی یا تفاخر، حیوانی وحشی را به خانه می‌آورند؛ بی‌آنکه بدانند خانه، هرگز جای یک حیوان وحشی نیست.

اما شور خرید، عمر کوتاهی دارد.

میمون بزرگ می‌شود، رفتارهای طبیعی‌اش آشکار می‌شود و آن موجودی که روزی سوژه‌ی عکس‌های یادگاری بود، ناگهان به مشکلی برای خانه تبدیل می‌شود. آن‌وقت، سرنوشتش به یکی از چند پایان تلخ ختم می‌شود؛ رها شدن، مرگی خاموش، انتقال به باغ‌ وحش، یا سال‌هایی بی‌پایان در قفسی که قرار نیست هیچ درِ آزادی به رویش باز شود. گاهی نیز پایان راه، مراکز تحقیقاتی است؛ جایی که زندگی، دیگر فقط به معنای درد کشیدن و زنده ماندن است، نه زندگی کردن.

این قفس‌ها فقط میله‌های آهنی نیستند؛ یادبود تصمیم‌هایی هستند که انسان با چند دقیقه هیجان گرفت و حیوان، بهایش را تا آخر عمر پرداخت.

شاید دردناک‌ترین بخش این ماجرا آن باشد که این میمون‌ها هیچ جرمی مرتکب نشده‌اند. تنها گناهشان این بود که زیبا بودند، متفاوت بودند و کسی خواست مالکشان باشد.

وقتی به این چشم‌ها نگاه می‌کنیم، شاید در ظاهر یک میمون را ببینیم؛ اما اگر کمی بیشتر مکث کنیم، تصویری از خودمان را خواهیم دید. موجودی که گاهی عشق را با مالکیت اشتباه می‌گیرد، طبیعت را به کالا تبدیل می‌کند و آزادی را با پول معامله می‌کند.

این عکس‌ها برای برانگیختن ترحم ثبت نشده‌اند؛ برای بیدار کردن مسئولیت اجتماعی افراد نا آگاه ثبت شده‌اند.

روزی که تصویر آخرین دویدن در طبیعت از حافظه‌ی این چشم‌ها پاک شود، قفس پیروز نشده است؛ ما شکست خورده‌ایم. زیرا تمدنی که آزادی موجودات دیگر را به بهای سرگرمی خود می‌خرد، پیش از آنکه طبیعت را نابود کرده باشد، بخشی از انسانیت خودش را از دست داده است.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا